اوتنهاست




 

هر کو نظر کند به تو، صاحب‌نظر شود         وان کِش خبر شود زغمت، بی‌خبر شود

بگشا کمر که جامۀ جان را قبا کنم         گر زانکه دست من به میانت کمر شود

خواجو ز عشق روی مگردان، که در هوا         سایر به بال همّت و طائر به پر شود

 

♥ نوشته شده در سه شنبه 26 دی 1396 ساعت 19:38 توسط انیس:
غروب سانچی

به امان دریا

♥ نوشته شده در يکشنبه 24 دی 1396 ساعت 18:33 توسط انیس:

 

اينجاست كه انتها از آغاز شب است

  با بهت دقيقه ها همآواز شب است

اين واقعه را چگونه تعبير كنم

  خورشيد در آسمان ولي باز شب است

 

♥ نوشته شده در جمعه 22 دی 1396 ساعت 20:26 توسط انیس:

 

ای خدا از عاشقان خشنود باد ------ عاشقان را عاقبت محمود باد

عاشقان را از جمالت عید باد ------ جانشان در آتشت چون عود باد

دست کردی دلبرا، در خون ما ------ جان ما ز این دست خون آلود باد

هر که گوید که خلاصش ده ز عشق ------ آن دعا از آسمان مَردود باد

 مَه کم آید مدتی در راه عشق ------ آن کمی عشق جمله سود باد

دیگران از مرگ مُهلت خواستند ------ عاشقان گویند نی نی زود باد

آسمان از دود عاشق ساخته ست ------ آفرین بر صاحب این دود باد 

مولانا

♥ نوشته شده در جمعه 22 دی 1396 ساعت 20:20 توسط انیس:


دارد زمان آمدنت دیر می شود

                           

                              دارد جوان سینه زنت پیر می شود


تاثیر گریه های غریبانه ی شماست

                        

                                دنیا غروب جمعه چه دلگیر می شود!!!


 

♥ نوشته شده در جمعه 22 دی 1396 ساعت 20:14 توسط انیس:

هرچه مي پرسي، جوابش آتش است
آب اگر خوردي، عذايش آتش است

تا ببندي چشم، کورت مي کند
 تا شدي نزديک، دورت مي کند

کج گشودي دست، سنگت مي کند
کج نهادي پاي، لنگت مي کند

 

با همين قصه، دلم مشغول بود
خواب هايم خواب ديو و غول بود

خواب مي ديدم که غرق آتشم
در دهان اژدهاي سرکشم

در دهان اژدهاي خشمگين
بر سرم باران گرز آتشين

محو مي شد نعرهايم، بي صدا
در طنين خنده اي خشم خدا

نيت من، در نماز و در دعا
ترس بود و وحشت از خشم خدا

هر چه مي کردم، همه از ترس بود
مثل از بر کردن يک درس بود

مثل تمرين حساب و هندسه
مثل تنبيه مدير مدرسه

تلخ، مثل خنده اي بي حوصله
سخت، مثل حل صدها مسئله

مثل تکليف رياضي سخت بود
مثل صرف فعل ماضي سخت بود

♥ نوشته شده در دوشنبه 18 دی 1396 ساعت 19:32 توسط انیس:


 
امروز
پُستچیِ پيرِ اين کوچه هم پيدايش نشد !
پنجره را ببندم بهتر است
هق‌هقِ بی‌پرده‌ی
                          اين دو ديده‌ی بارانی
آبرویِ اَبرآلودِ
                    همه‌ی درياها را
 
                    خواهد برد ....!
♥ نوشته شده در دوشنبه 18 دی 1396 ساعت 19:20 توسط انیس:

آرزویم فقط این است زمان برگردد

تیرهایی که رهاشد به کمان برگردد


سالها منتظر سوت قطارم که کسی

باسلام و گل سرخ و چمدان برگردد


من نوشتم که تورا دوست ندارم ای کاش

نامه ام گم بشود، نامه رسان برگردد


روی تنهایی دنیا اگر افتاده به من

باید امروز ورقهای جهان برگردد


پیرمردی به غزلهای من ایمان آورد

به سفررفت و قسم خورد جوان برگردد



♥ نوشته شده در دوشنبه 18 دی 1396 ساعت 19:09 توسط انیس:

 

به تکرار یک فصل دائم رسیدم

زمستان

زمستان

زمستان

زمستان

 

♥ نوشته شده در دوشنبه 18 دی 1396 ساعت 19:00 توسط انیس:
صفحه قبل 1 صفحه بعد

Design By : Bia2skin.ir

About

<-BlogAbout->
Authors
Archives
1396
Categories
Other

کدهای عکس و تصویر


X
تبليغات